تبليغاتX
شبهای تنهایی
اجتماعی/ادبی/فلسفی
سه ر خوشی شه رابی ده می تو بوم ئه میستاش

قوربان سه ری تو خوش که نه ماوه سه ری خوشم

+ نوشته شده در  87/07/07ساعت 12:58 PM  توسط مانی | 
سه ر خوشی شه رابی ده می تو بوم ئه میستاش

قوربان سه ری تو خوش که نه ماوه سه ری خوشم

+ نوشته شده در  87/07/07ساعت 12:57 PM  توسط مانی | 

 

کسیکه حفظ جان را مقدم بر آزادی بداند

لیاقت آزادی را ندارد .

 

+ نوشته شده در  87/03/20ساعت 10:5 PM  توسط مانی | 

خدای را مسجد من کجاست

ای ناخدای من ؟

در کدامین جزیره آن آبگیرایمن است

که راهش از هفت دریای بی زنهاری میگذرد؟

 

شاملو

امیدوارم زندگی ما حکایت مرد یخ فروشی نشود که ازش پرسیدن :فروختی ؟میگه:نخریدن تموم شد .

+ نوشته شده در  87/03/20ساعت 9:58 PM  توسط مانی | 
تقدیم به ش م

شعر از شاملو

 

آیدا

لبخند آمرزشیست

نخست

دیر زمانی در او نگریستم

چندان که چون نظر از وی بازگرفتم

در پیرامون من همه چیزی به هیات او در آمده بود

آنگاه دانستم که مرا دیگر از او

گریز نیست

+ نوشته شده در  87/03/20ساعت 9:12 PM  توسط مانی | 
+ نوشته شده در  86/09/03ساعت 7:10 PM  توسط مانی | 

شمس تبريزي

 

شمس الدين محمد پسر علي پسر ملک داد تبريزي از عارفان مشهور قرن هفتم هجري است، که مولانا جلال الدين بلخي مجذوب او شده و بيشتر غزليات خود را بنام وي سروده است. از جزئيات احوالش اطلاعي در دست نيست؛ همين قدر پيداست که از پيشوايان بزرگ تصوف در عصر خود در آذربايجان و آسياي صغير و از خلفاي رکن الدين سجاسي و پيرو طريقه ضياءالدين ابوالنجيب سهروردي بوده است.  برخي ديگر وي را مريد شيخ ابوبکر سلمه باف تبريزي و بعضي مريد باباکمال خجندي دانسته اند. در هر حال سفر بسيار کرده و هميشه نمد سياه مي پوشيده و همه جا در کاروانسرا فرود مي آمد و در بغداد با اوحدالدين کرماني و نيز با فخر الدين عراقي ديدار کرده است. در سال 642 هجري وارد قونيه شده و در خانه شکرريزان فرود آمده و در آن زمان مولانا جلال الدين که فقيه و مفتي شهر بوده به ديدار وي رسيده و مجذوب او شد.  در سال 645 هجري شبي که با مولانا خلوت کرده بود، کسي به او اشارت کرد و برخاست و به مولانا گفت مرا براي کشتن مي خواهند؛ و چون بيرون رفت، هفت تن که در کمين ايستاده بودند با کارد به او حمله بردند و وي چنان نعره زد که آن هفت تن بي هوش شدند و يکي از ايشان علاءالدين محمد پسر مولانا بود و چون آن کسان به هوش آمدند از شمس الدين جز چند قطره خون اثري نيافتند و از آن روز ديگر ناپديد شد. درباره ناپديد شدن وي توجيهات ديگر هم کرده اند.  به گفته فريدون سپهسالار، شمس تبريزي جامه بازرگانان مي پوشيد و در هر شهري که وارد مي شد مانند بازرگانان در کاروانسراها منزل مي کرد و قفل بزرگي بر در حجره ميزد، چنانکه گويي کالاي گرانبهايي در اندرون آن است و حال آنکه آنجا حصير پاره اي بيش نبود. روزگار خود را به رياضت و جهانگردي مي گذاشت. گاهي در يکي از شهرها به مکتبداري مي پرداخت و زماني ديگر شلوار بند ميبافت و از درآمد آن زندگي ميکرد.

ورود شمس به قونيه و ملاقاتش با مولانا طوفاني را در محيط آرام اين شهر و به ويژه در حلقه ارادتمندان خاندان مولانا برانگيخت. مولانا فرزند سلطان العلماست، مفتي شهر است، سجاده نشين باوقاري است، شاگردان و مريدان دارد، جامه فقيهانه ميپوشد و به گفته سپهسالار (به طريقه و سيرت پدرش حضرت مولانا بهاءالدين الولد مثل درس گفتن و موعظه کردن) مشغول است، در محيط قونيه از اعتبار و احترام عام برخوردار است، با اينهمه چنان مفتون اين درويش بي نام و نشان ميگردد که سر از پاي نمي شناسد.

تأثير شمس بر مولانا چنان بود که در مدتي کوتاه از فقيهي با تمکين، عاشقي شوريده ساخت. اين پير مرموز گمنام دل فرزند سلطان العلما را بر درس و بحث و علم رسمي سرد گردانيد و او را از مسند تدريس و منبر وعظ فرو کشيد و در حلقه رقص و سماع کشانيد. چنانکه خود گويد:

در دست هميشه مصحفم بود                                    در عشق گرفته ام چغانه

اندر دهني که بود تسبيح                                          شعر است و دوبيتي و ترانه

حالا ديگر شيخ علامه چون طفلي نوآموز در محضر اين پير مرموز زانو مي زند (زن خود را که از جبرئيلش غيرت آيد که در او نگرد محرم کرده، و پيش من همچنين نشسته که پسر پيش پدر نشيند، تا پاره ايش نان بدهد) و چنين بود که مريدان سلطان العلما سخت برآشفته و عوام و خواص شهر سر برداشتند. کار بدگوئي و زخم زبان و مخالفت در اندک زماني به ناسزا راني و دشمني و کينه و عناد علني انجاميد و متعصبان ساده دل به مبارزه با شمس برخاستند.

شمس تبريزي چون عرصه را بر خود تنگ يافت، بناگاه قونيه را ترک گفت و مولانا را در آتش بيقراري نشاند. چند گاهي خبر از شمس نبود که کجاست و در چه حال است، تا نامه اي از او رسيد و معلوم شد که به نواحي شام رفته است.

با وصول نامه شمس، مولانا را دل رميده به جاي باز آمد و آن شور اندرون که فسرده بود از نو بجوشيد. نامه اي منظوم در قلم آورد و فرزند خود سلطان ولد را با مبلغي پول و استدعاي بازگشت شمس به دمشق فرستاد.

پس از سفر قهر آميز شمس افسردگي خاطر و ملال عميق و عزلت و سکوت پر عتاب مولانا ارادتمندان صادق او را سخت اندوهگين و پشيمان ساخت. مريدان ساده دل که تکيه گاه روحي خود را از دست داده بودند، زبان به عذر و توبه گشودند و قول دادند که اگر شمس ديگر بار به قونيه باز آيد از خدمت او کوتاهي ننمايند و زبان از تشنيع و تعرض بربندند. براستي هم پس از بازگشت شمس به قونيه منکران سابق سر در قدمش نهادند. شمس عذر آنان را پذيرفت. محفل مولانا شور و حالي تازه يافت و گرم شد.

مولانا در اين باره سروده است:

شـمـس و قـمـرم آمـد، سمـع و بـصـرم آمــد                              وآن سيـمـبـرم آمـد، آن کـان زرم آمـد

امــروز بــه از ديـنـه، اي مــونــس ديــــريـنـه                               دي مست بدان بودم، کز وي خبرم آمد

آن کس که همي جستم دي من بچراغ او را                             امـروز چـو تـنـگ گــل، در رهگـذرم آمـد

از مــرگ چــرا تـرسـم، کــاو آب حـيـات آمـد                               وز طعنه چرا ترسـم، چون او سپرم آمد

امـروز سـلـيـمـانــم، کــانـگـشـتـريـم دادي                                 زان تـاج مـلـوکـانـه، بر فرق سرم آمـــد

پس از بازگشت شمس ندامت و سکوت مخالفان ديري نپائيد و موج مخالفت با او بار ديگر بالا گرفت. تشنيع و بدگوئي و زخم زبان چندان شد که شمس اين بار بي خبر از همه قونيه را ترک کرد و ناپديد شد و به قول ولد (ناگهان گم شد از ميان همه) چنانکه ديگر از او خبري خبري نيامد. اندوه و بيقراري مولانا از فراق شمس اين بار شديدتر بود. چنانکه سلطان ولد گويد:

بانگ و افغان او به عرش رسيد                             ناله اش را بزرگ و خرد شنيد

منتهي در سفر اول شمس غم دوري مولانا را به سکوت و عزلت فرا مي خواند، چنانکه سماع و رقص و شعر و غزل را ترک گفت و روي از همگان درهم کشيد. ليکن در سفر دوم مولانا درست معکوس آن حال را داشت؛ آن بار چون کوه به هنگام نزول شب، سرد و تنها و سنگين و دژم و خاموش بود، و اين بار چون سيلاب بهاري خروشان و دمان و پر غريو و فرياد گرديد.  مولانا که خيال مي کرد شمس اين بار نيز به جانب دمشق رفته است، دوباره در طلب او به شام رفت؛ ليکن هر چه بيشتر جست، نشان او کمتر يافت و به هر جا که ميرفت و هر کس را که مي ديد سراغ شمس ميگرفت.  غزليات اين دوره از زندگي مولانا از طوفان درد و شيدائي غريبي که در جان او بود حکايت مي کند.

ميخائيل اي. زند درباره هم جاني شمس تبريزي و مولانا جلال الدين محمد بلخي (مولوي) چنين اظهار نظر مي کند: « بطور کلي علت اينکه مولوي ديوان خود و تک تک اشعار آن را نه بنام خود، بل به نام شمس تبريزي کرد، نه استفاده از آن به عنوان ابزار شعري و نه احترام ياد رفيق گمگشته را ملحوظ کرده بود.  شاعر که رفيق جانان را در عالم کبير دنياي مادري گم کرده بود، وي در عالم صغير روح خويشتن مي يابد. و مرشدي را که رومي بدين طريق در اندرون خويش مي يابد، بر وي سرود ميخواند و شاعر تنها نقش يک راوي را رعايت مي کند. لکن از آنجا که اين اشعار در روح او زاده شده اند، پس در عين حال اشعار خود او هستند.  بدين طريق جلال الدين رومي در عين حال هم شمس تبريزي است که سخنانش از زبان وي بيرون مي آيد و هم شمس تبريزي نيست. و شمس ذهنيت شعر است، آفريننده شعر است، قهرمان تغزلي اين اشعار است، و در عين حال در سطح اول، سطح تغزلي عاشقانه که در اينجا به طور کنايي پيچيده شده است، عينيت آن نيز بشمار ميرود.  تمايل جلال الدين به سوي وحدت مطلق است. لکن شمس تبريزي به درک حقيقت آسماني نايل آمده بود، در آن محو شده بود، و بخشي از آن گرديد بود. بدين ترتيب نخستين سطح ادراک که در شعر صوفيانه معمولا به وسيله يک تعبير ثنوي از سطح دوم جدا ميشود، در اينجا به طور ديالکتيکي به سطح دوم تعالي مي يابد.

در هر حال زندگاني شمس تبريزي بسيار تاريک است. برخي ناپديد شدن وي را در سال 643 هجري دانسته اند و برخي درگذشت او را در سال 672 هجري ثبت کرده اند و نوشته اند که در خوي مدفون شده است. (لازم به توضيخ است: نگارنده (رفيع) در سفري که به سال 1366 خورشيدي به قونيه کردم، آرامگاهي مجلل در شهر قونيه ترکيه بنام آرامگاه شمس تبريزي مشاهده نمودم).

اين عارف کم نظير ايراني يکي از آزاد انديشان جهان است که بشريت به وجودش فخر خواهد کرد. مجموعه تقريرات و ملفوظات وي بنام مقالات موجود است که مريدانش آن را جمع کرده اند. از جمله گفته است:

« اين مردمان را حق است که با سخن من الف ندارند، همه سخنم به وجه کبريا مي آيد، همه دعوي مي نمايد. قرآن و سخن محمد همه به وجه نياز آمده است، لاجرم همه معني مي نمايد. سخني ميشنوند، نه در طريق طلب و نه در نياز، از بلندي به مثابه اي که بر مي نگري کلاه مي افتد. اما اين تکبر در حق خدا هيچ عيب نيست، و اگر عيب کنند، چنانست که گويند خدا متکبرست، راست گويند و چه عيب باشد؟» 

+ نوشته شده در  86/08/30ساعت 3:33 PM  توسط مانی | 

 

رو سر بنه به بالین، تنها مرا رها کن

 

ترک من خراب شبگرد مبتلا کن

ماییم و موج سودا، شب تا به روز تنها

 

خواهی بیا ببخشا، خواهی برو جفا کن

از من گریز تا تو، هم در بلا نیفتی

 

بگزین ره سلامت، ترک ره بلا کن

ماییم و آب دیده، در کنج غم خزیده

 

بر آب دیدهٔ ما، صد جای آسیا کن

خیره کشی است ما را، دارد دلی چو خارا

 

بکشد، کسش نگوید: تدبیر خون‌بها کن

بر شاه خوب رویان واجب وفا نباشد

 

ای زرد روی عاشق، تو صبر کن وفا کن

دردی است غیر مردن، آن را دوا نباشد

 

پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن؟

در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم

 

با دست اشارتم کرد، که عزم سوی ما کن

بس کن که بی‌خودم من، ور تو هنز فزایی

 

تاریخ بوعلی گو، تنبیه بوالعلا کن

+ نوشته شده در  86/08/30ساعت 3:23 PM  توسط مانی | 

 

 

Shahram Nazeri - The Passion of Rumi Composed by Hafez Nazeri, featuring The Rumi Ensemble

15 October 2007 / 19:30 Barbican Hall, London, UK, Part of Ramadan Nights 2007 BOOK TICKETS HERE PLEASE

Tickets: £15 / 20 / 25 subject to availability

To celebrate the 800th anniversary of Rumi's birth, the Barbican presents The Passion of Rumi.

A cycle of Rumi's poetry sung by the great Iranian classical singer Shahram Nazeri, created and composed by Hafez Nazeri, featuring the Rumi Ensemble.

Produced by the Barbican in association with Serious and the Royal Albert Hall.

Shahram Nazeri latest news and concerts - شهرام ناظری
Shahram Nazeri in France
Paris January 16th 2007

 

 
+ نوشته شده در  86/07/18ساعت 2:6 PM  توسط مانی | 
 

نامه ها را دوست ندارم
نه
نمي خواهم كه عشقم چنين بي خواب شود
نمي خواهم كه واژه ها
كشان كشانش ببرند
نامه ها را دوست ندارم
نه
نمي خواهم كه دست و دل ما
در قايقي كاغذي سفر كند .

+ نوشته شده در  86/07/08ساعت 2:38 PM  توسط مانی | 
+ نوشته شده در  86/06/30ساعت 4:20 AM  توسط مانی | 

لاک سیاست و آزادی

لاک در فلسفه سیاسی خود به وضع آغازین اشاره می کند که در آن هیچ حکومت ونهاد اجتماعی

وجود ندارد و انسانها آزادانه وفارغ از جبر دولت و قوانین موضوعه زندگی می کنند .او این وضع

آغازین را وضع طبیعی نام می نهد و می گوید در چنین وضعی همه چیز به همه تعلق دارد اما این

مالکیت عمومی مانع به وجود آمدن مالکیت خصوصی نمی شود .لاکبا آغاز کردن بحث از وضع طبیعی

اولیه اش ناچار وارد بحث مالکیت خصوصی می شود .چرا که استفاده از نعمتهای طبیعی مستلزم

تملک قبلی آنهاست .لاک در کتاب دو رساله در باره حکومت مدنی می نویسد :درست است که

زمین وتمامی موجودات پست تر از انسان مشترکا متعلق به همه انسانهاست .با این حال هر کس

نسبت به شخص خود دارای حق مالکیت است که هیچ کس دیگر نمی تواند مدعی آن بشود.

می توان گفت محصول ناشی از زحمت بدنش وکار دستهایش تعلق صرف به خودش دارد.

او برای مالکیت دو شرط قائل است 1-بهره گیری از نعمتهای طبیعی تا حدی مجازاست

که از این نعمتها برای دیگران نیز باقی بماند. 2-تملک نعمتهای طبیعی تا حدی مجاز است که ضایع

شدن این نعمتها را به علت بلا استفاده ماندن به همراه نداشته باشد (که با وارد کردن مبادله وپول

به جریان اقتصادی این مشکل را حل می کند ).

در وضع طبیعی هیچ نهاد سیاسی سازمان یافته ای وجود ندارد وهیچ کس حق ندارد به زندگی

ِتندرستی و آزادی دیگری زیان برساند ،زیرا تمامی انسانها برابر و مستقل وهمه از حق طبیعی یکسان

برخوردارند .لاک،اصطلاح جامعه سیاسی یا مدنی را در مقابل وضع طبیعی به کار می برد و

ایجاد جامعه سیاسی را بهترین درمان نابسامانی های ناشی از وضع طبیعی می دانست ،ولی

در عین حال تاکید می کند که سلطنت مطلقه یا اصولا هر نوع حکومت مطلقه ،به معنی ایجاد

جامعه سیاسی و خارج شدن از وضع طبیعی نیست .آنها که تحت سلطه حکومت مستبدانه

هستند ،در وضعی مشابه وضع طبیعی به سر می برند.

برداشت لاک از وضع طبیعی بسیار خوش بینانه تر از هابز است .او بر خلاف هابز بر این باور بود که

قانونی ذاتی واصیل حاکم بر رفتارها در وضع طبیعی حاکم است .او اهمیت عواطفی چون غرور،

افتخار و خودستایی را انکار نمی کند اما بر خلاف هابز به آنها اهمیت محوری نمی دهد .

مفهوم وضع طبیعی از نظر هابز بیانگر رفتار عملی مردم در آن وضع است ،هر چند که این وضع حالتی ذهنی

و تصوری داشته باشد ،از نظر لاک ،وضع طبیعی الگوی رفتار عملی نیست .بلکه بر عکس اشاره به قواعدی

دارد که انسانها وقتی هنوز وارد قراردادی اجتماعی نشده اند ،از نظر اخلاقی متعهد به پیروی ازآنهایند

بنابراین مفهوم وضع طبیعی از نظر لاک ،بطور اساسی اخلاقی و پیش تاریخی است .از نظر هابز

وضع طبیعی کلا جنبه ای عملی و رفتاری دارد .این به آن معنی است که از نظر لاک ،انسانها حتی در وضع

طبیعی به طور اخلاقی وابسته به قانون طبیعی اصیل والهی برای حفظ وبقای خود و دیگران اند .

به سخن دیگر ،افراد در وضع طبیعی می توانند تشخیص دهند که چه چیز از آن دیگران است .زیرا

مالکیت از نظر لاک صرفا بنیادی طبیعی دارد .در نتیجه ،وضع طبیعی در فلسفه ،لاک،قلمروی ستیز و پیکار

نیست ،بلکه فضای تعاون وشراکت است .دروضع طبیعی انسانها هم مستقل وهم برابرند ودر عین حال ،امور انسانی

نا امن ونا مطمئن است .زیرا قدرت سیاسی ای وجود ندارد که روابط ومناسبات قانون طبیعی را کنترل کند .

وهر انسان جداگانه از آن تفسیری دارد .وخود را مجری قانون طبیعی می داند .

برای لاک وضع طبیعی نه فقط نقطه عزیمت ،بلکه نقطه غایی نیز محسوب می شد .به سخن روشن تر

وضع طبیعی دارای 3نارسایی وکمبود اساسی است .1-افراد نیروی لازم رابرای دریافت حق خود ندارند .

2-قانون حاکم بر آنها ساده تر از آن است که بتواند ستیزه ها راپایان دهد 3-افراد معمولاداوری درستی

از امور خود دارند ،بنابراین همه مسئله سیاست در این خلاصه می شود که حکومت بای توان اجرای موثر

ونیز مشروعیت فاگیر داشته باشد .

از دیدگاه لاک قانون طبیعی قانونی است که در پرتوی طبیعت یعنی بدون کمک عقل شناختنی است .

نزد لاک،روابط بشر با طبیعت بسیار پیچیده اند ،زیرا شامل امر سلطه جویی وسلطه پذیری

هستند .به این ترتیب،انسان به عنوان یک موجود زنده از سوی طبیعت در جایگاهی قرار می گیرد

،امااین فرصت را دارد که از طریق به کارگیری عقل خود ،بر شرایط تعیین شده چیره شود .

این فرصت را لاک،ارمغان طبیعت می خواند.

لاک،آزادی را در شرایطی می داند که انسان از قید هر گونه قدرت برتر روی زمین آزاد باشد

ودر بند اراده انسان دیگری قرار نگیرد و آزادی مدنی آزادی انسان در جامعه است.به

شرط آنکه زیر حاکمیت هیچ قدرت دیگری جز قدرتی که بدان رضایت داده است ،نباشد .

شکل بنیادی آزادی که همان آزادی طبیعی است .در این صورت آزادی مدنی صورت جایگزین برای آزادی طبیعی است .

او در وضع طبیعی بر آن می شود که با طرح آزادی انسان واعلام وضع مساوات به 2دستائرد مهم در فلسفه

سیاسی دست یابد دستاوردی که بعد در ساختمان جامعه مدنی او مورد استفاده قرار گرفت .به بیان دیگر ،او با تکیه

بر اصل آزادی ومساوات انسان ها ،اولا نظریه قدرت محدود خود را ارائه کرد وثانیا از این نقطه عزیمت

پایه نظریه انتقادی خود را مبتنی بر ارزش کار و حق مشترک انسان ها در مالکیت بر طبیعت بنیان نهاد .

ضمن اینکه لاک در بنای نظام سیاسی حاکم بر جامعه را -که همسو با ارسطو مبدا آن را خانواده می دانست -به

عنوان هسته اصلی حکومت های بعدی حفظ کند .وضع طبیعی چیزی نیست جز وضع آزادی کامل

،همچنین یک وضع مساوات است.وضعی که تمامی قدرت وقضاوت دو جانبه است وکسی بر دیگری

قدرت فائقه ندارد .

..............................................................................................................

منابع:روزنامه جام جم -حسن محمدی

روزنامه ایران :یوسف ناصری

لویاتان :توماس هابز

جامعه مدنی :موسی غنی نژاد

در آمدی بر فلسفه هابز :خیام عباسی

قدرت و حاکمیت در اندیشه غرب :سلین اسپکتور -عباس باقری

+ نوشته شده در  86/06/25ساعت 2:54 AM  توسط مانی | 


کارل پوپر: فيلسوف خردگرايی سنجش‌گر
بهرام محيی
 


پيشگفتار
کارل رايموند پوپر (١) در سال ١٩٠٢ ميلادی در حومه‌ی شهر وين، در يک خانواده‌ی يهودی که به مسيحيت پروتستان گرويده بود، زاده شد. دوران بلوغ او مصادف با سالهای دشوار جنگ جهانی اول بود. فقر و مسکنت اقشار وسيع مردم در سالهای پس از جنگ، او را به سوی انديشه‌های سوسياليستی سوق داد. مدت کوتاهی عضو حزب کمونيست شد، ولی به سرعت از آن روی گرداند. با اين حال به اعتراف خود تا مدتها همچنان سوسياليست باقی ماند و معتقد بود که اگر سوسياليسم با آزادی‌های فردی تلفيق پذير باشد، باز هم سوسياليست خواهد بود، زيرا که او آزادی را مهم‌تر از برابری می‌داند و اعتقاد دارد که اگر آزادی از بين برود، بين بندگان برابری هم باقی نخواهد ماند. پوپر در سال ١٩٢٤ تحصيلات دانشگاهی خود را در رشته‌های رياضی و فيزيک به پايان رسانيد و چهار سال پس از آن، موفق به اخذ دکترای فلسفه و روانشناسی از دانشگاه وين شد. از سال ١٩٣٠ در رابطه با «حلقه‌ی وين» (٢) قرار گرفت که محفلی از انديشمندان اتريشی با گرايش فلسفی پوزيتيويستی بود. به توصيه‌ی فعالين اين محفل از جمله «کارناپ»(٣)، نخستين اثر فلسفی خود به نام «دو مسأله‌ی اساسی نظريه‌ی شناخت» را به رشته‌ی تحرير درآورد که بعدها در سال ١٩٣٤ به صورت تلخيص شده، تحت عنوان «منطق پژوهش» (٤) منتشر و موجب شهرت علمی او گرديد. اين کتاب تأثير قابل ملاحظه‌ای بر روی اعضای «حلقه‌ی وين» داشت و استدلالات آن موجب پاره‌ای تجديدنظرها در ديدگاههای اعضای اين محفل شد.
شهرت علمی پوپر به سرعت مرزهای زادگاهش را درنورديد و از دانشگاههای معتبر جهان به او پيشنهاد کرسی استادی داده شد. در سال ١٩٣٧، يعنی يکسال پس از اشغال اتريش توسط ارتش نازی و منضم شدن خاک اين کشور به آلمان، کارل پوپر دعوت دانشگاه زلاندنو را پذيرفت و رهسپار اين کشور گرديد. وی در آنجا تا پايان جنگ جهانی دوم به پژوهش و تدريس مشغول بود و طی همين ايام که می‌توان آن را عصر عروج توتاليتاريسم در اروپا ناميد، دو اثر مهم خود «جامعه‌ی باز و دشمنان آن» (٥) و «فقر تاريخگرايی» (٦) را که شالوده‌ی فلسفه سياسی او را می‌سازد، به رشته‌ی تحرير درآورد. خود وی در رابطه با اين دو اثر تصريح می‌کند که آنها تلاش او را در مقابله با جنگ، در دفاع از آزادی و در مخالفت با نفوذ انديشه‌های تام گرايانه و اقتدارطلبانه نشان می‌دهد و بايد به منزله‌ی سهم او در فلسفه‌ی سنجشگرانه‌ی سياسی و هشداری عليه خطر خرافات تاريخی قلمداد شود.
کارل پوپر در سال ١٩٤٦ دعوت دانشگاه لندن را برای تدريس پذيرفت و راهی انگلستان شد. وی در اين کشور به تحقيق و تدريس ادامه داد و آثار فلسفی و علمی ديگری خلق کرد که مهمترين آنها عبارتند از: «حدسها و ابطالها» (٧)، «شناخت عينی» (٨)، «فلسفه و فيزيک» (٩) ، «آينده باز است» (١٠) ، «در جستجوی دنيايی بهتر» (١١) و «همه‌ی زندگی حل مسأله است» (١٢). کارل رايموند پوپر در سال ١٩٩٤ در لندن چشم از جهان فروبست، اما روح کاونده و انديشه‌های روشن و مؤثرش، از طريق ارثيه‌ی معنوی او همچنان پويا و زنده است.

+ نوشته شده در  86/06/04ساعت 7:21 PM  توسط مانی | 
شما میگید مجلس ما چه خبره ؟مجلس ما!!!!
+ نوشته شده در  86/06/04ساعت 7:12 PM  توسط مانی | 
غم عشق آمد وغمهای دگر جمله ببرد

Go to fullsize image

+ نوشته شده در  86/06/04ساعت 5:9 AM  توسط مانی | 
به کجا چنین شتابان

 

Go to fullsize image

+ نوشته شده در  86/06/04ساعت 5:1 AM  توسط مانی | 
+ نوشته شده در  86/06/04ساعت 4:52 AM  توسط مانی | 
پست مدرنیسم در موسیقی ایرانی
گزارشی از بازتاب کنسرت شهرام و حافظ ناظری در لس آنجلس.
اجرای اشعار مولانا توسط شهرام ناظری و به آهنگسازی حافظ ناظری به همراه ارکستر فیلارمونیک لس آنجلس در سالن «دیسنی هال» لس آنجلس و بازتاب گسترده آن در رسانه های مختلف جهانی بعد تازه یی از قابلیت های شاعر اسطوره یی ایران را به نمایش گذاشت. این برنامه به مناسبت هشتصدمین سال تولد مولانا جمعه شب به وقت لس آنجلس و بامداد دیروز برگزار شد و در آن علاوه بر استفاده از سازهای سنتی ایرانی ، سازهای غربی همچون ویولن و ویولن سل نیز با نوازندگانی از کشورهای مختلف مورد استفاده قرار گرفت. ساز دمام هندی در کنار سه تار و دف جمع قابل توجهی از سازهای بین المللی را در کنار یکدیگر جمع کرده بود. دان هکمن خبرنگار «لس آنجلس تایمز» این ترکیب را نوعی پست مدرنیسم در موسیقی ایرانی دانسته است. این کنسرت با استقبال خوب مخاطبان ایرانی و غیرایرانی رو به رو شد.
حافظ ناظری فرزند شهرام ناظری در گفت وگو هایش درباره اجرای کنسرت به نگاه جهانی اشعار مولانا اشاره کرد و گفت؛ «تلاش ما بیان اندیشه های شاعرانه مولانا است که همواره با عشق و صلح توام است. این پیام مرز نمی شناسد.» این آهنگساز ۲۸ ساله افزود؛ «همه چالشی که من با آن روبه رویم، جنگ است که دنیا را فرا گرفته. مولوی پیام آور صلح است و این می تواند پل ارتباطی بین شرق و غرب باشد.
حافظ ناظری در بخشی دیگر از گفته هایش ادعا کرده که پدرش نخستین خواننده ایرانی بوده که حدود ۳۵ سال پیش، اشعار مولانا را وارد عرصه موسیقی کرده است. وی در مورد آشنایی خود با مولانا گفت؛ «من با شعرها و اندیشه های مولانا بزرگ شده ام . مولانا فقط برای ما یک شاعر نبود. او یک فیلسوف بود. خودش هم بارها گفته که یک شاعر نیست و آن چیز هایی را می نویسد که سراغش می آید و می گوید مرا بنویس.»
روزنامه «کریستین ساینس مانیتور» در گزارشی که در سال ۱۹۹۷ درباره ناظری منتشر کرد، وی را «پاواروتی» موسیقی ایران لقب داده بود. این خواننده با اجراهای درخور توجه خود از مولانا، سهم مهمی در معرفی بیشتر این شاعر بزرگ دارد. حافظ ناظری نیز فارغ التحصیل سال ۲۰۰۵ از کالج موسیقی مانز نیویورک است. وی در کودکی نواختن تنبور و سه تار را آموخت و بعد از دریافت مدرکش از کالج مانز اجراهایی با ارکستر فیلارمونیک ارمنستان داشت.
قیمت بلیت های کنسرت دیشب ناظری میان ۳۵ تا ۱۵۰ دلار بوده است.
گزارش: روزنامه اعتماد
+ نوشته شده در  86/06/04ساعت 4:29 AM  توسط مانی | 
«شهرام ناظری» از «پاواراتی» بالاتر است
هفته نامه لوس‌آنجلس ویكلی در مقاله‌ای راجع به «شهرام ناظری» او را خواننده‌ای بزرگ نامید و عنوان كرد كه او از «پاواراتی» مقام بالاتری دارد.
هفته نامه لوس‌آنجلس ویكلی در مقاله‌ای راجع به «شهرام ناظری» او را خواننده‌ای بزرگ نامید و عنوان كرد كه او از «پاواراتی» مقام بالاتری دارد.
در این گزارش آمده است:«شهرام ناظری» با اندكی مبالغه در ایران به عنوان بلبل فارسی و پاواراتی ایران معروف است اما اجرایی كه هفته قبل در سالن دیزنی برگزار شد ، نشان داد كه این القاب نمی‌تواند قدرت و قوتی را كه در صدای اوست به خوبی وصف كند.
هفته نامه لوس‌آنجلس ویكلی در ادامه نوشت: برنامه با دو اجرای گروهی شروع شد. پنج نوازنده در اجرای اول و هفت نوازنده در دومین اجرا كه موسیقی را كه «حافظ» پسر «شهرام ناظری» تصنیف كرده بود اجرا می كرد و تلفیقی از سازهای ایرانی و غربی را به نمایش می گذاشت. اما چیزی كه این موسیقی را زیبا و فاخر می كرد، صدای «شهرام ناظری» بود.
این گزارش می‌افزاید: القابی چون بلبل و پاواراتی البته زیبا اما ناكافی است چون بسیار دور از سادگی پر رمز و راز صدای «شهرام ناظری» است. البته صدای «ناظری» به دلربایی صدای بلبل است اما محدوده صدایش حتی برای كسی كه زبان او را نی فهمد از ورای تجربیات معمولی موسیقی می گذرد و تجربه‌ای پراحساس را برای شنونده به ارمغان می آورد.
به نوشته این هفته نامه «ناظری» مثل پاوارتی یك خواننده تنور نیست اما صدایش با انعطاف جادویی كه دارد گاه در حد یك زمزمه می شود و گاه با حجمی بسیار زیاد شنونده را در خود غرق می‌كند.
لوس‌آنجلس ویكلی در مورد صدای ناظری نوشت: «شهرام ناظری» مثل یك خواننده جاز صدای خود را به خوبی با فراز و فرود شعر و موسیقی هماهنگ كرده است و توانسته فضای صوتی خوبی را برای یك تصویرسازی با صدا برای شنوندگان فراهم كند.
به نوشته این هفته نامه آمریكایی یكی از بخش‌های جذاب برنامه وقتی بود كه «شهرام ناظری» با سه تار خود روی صحنه حاضر شد و شروع به خواندن آواز كرد كه البته این روش آواز خوانی برای ایرانیان حاضر در آنجا بسیار آشنا بود. اما چیزی كه بیش از همه جالب بود ملودی زیبا و آهنگین ساز ایرانی او و شباهت این آهنگ به نواهایی بود كه می توان در موسیقی عامه پسند هر فرهنگی یافت.
در پایان این گزارش آمده: هدف «حافظ ناظری» از نوشتن سمفونی رومی زدن پلی میان فرهنگ شرق و غرب بوده است. بدون اینكه هیچ كدام از سازها اثر دیگری را خنثی كند و می توان گفت او در این زمینه موفق بوده است.
«حافظ ناظری» در گفت‌وگو با فارس در خصوص این گزارش گفت:بازتاب‌های این گزارش در اینجا بسیار زیاد بوده است چون هیچ كس باور نمی‌كند كه نشریه‌ معتبری چون لوس‌آنجلس ویكلی «شهرام ناظری»را بالاتر از پاواراتی بداند.
وی افزود: برای اولین بار در تاریخ موسیقی خاورمیانه و از میان ۳۰۰ كنسرتی كه هر هفته در لوس آنجلس برگزار می شود لوس‌آنجلس ویكلی این كنسرت را به عنوان مهم‌ترین خبر هنری هفته انتخاب كرد و من نیز جوان‌ترین آهنگسازی هستم كه این نشریه تا به حال با او گفت‌وگو كرده است.
«شهرام ناظری» به همراه پسرش از ۲۶ مرداد با اركستر فیلارمونیك لس آنجلس ، سمفونی رومی را به مناسبت هشتصدمین سال تولد مولانا در سالن كنسرت والت دیزنی اجرا كرد.
اركستراسیون «ناظری» برای اجرای این اثر ، تركیبی است از هفت ساز مختلف كه دوساز غربی چلو و ویولا ، سه تار و دف ایرانی و دمام هندی سازهای آن هستند.
گزارش: روزنامه جام‌جم
+ نوشته شده در  86/06/04ساعت 4:25 AM  توسط مانی | 

ذهن زنان و مردان به راستی متفاوت است

 

زنان دارای استعداد کشف احساسات و افکار دیگران هستند، آنها تمایلات افراد را تفسیر و سرنخهای وابسته به قراین را جذب کرده و با شیوه های مناسب احساسی واکنش نشان میدهند

خانم سیمون دوبوار (Simone de Beauvoir) فیلسوف، نویسنده و یکی از مهمترین پایه گذاران جنبش فمینیسم، جمله مشهوری دارد: "هیچ کس زن زاده نمیشود بلکه به یک زن تبدیل میشود"، اما با یافته های علمی امروز بهتر است این جمله را فراموش کنیم.

دانش امروز منظر کاملا متفاوتی از آنچه هستیم در مقابل ما قرار داده است. ما زن و مرد هستیم و از همان لحظه بسته شدن نطفه با یکدیگر تفاوت داریم و این تفاوت خود را در هر دستگاه فیزیکی و ذهنی ما نشان میدهد.

گفتگو درباره تفاوتهای جنسی، بحث تازه ای نیست اما همواره در آن نکات جدیدی کشف میشود که بازگشت به این موضوع را ضروری مینماید. امروزه پیشرفتهای پزشکی برای مقابله با بیماریهایی چون نارسایی قلب، افسردگی و معلولیتها، مدیون شکسته شدن کدهای زیست شناسی و درک تفاوتهای جسمی زن و مرد است.

اکنون پزشکان میدانند که علاوه بر اندامهای به کلی متفاوت زنان و مردان، با اندامهای مشابه آنها نیز نباید به یک شکل برخورد نمود. نیازی به طرح این قضیه وجود ندارد که این تفاوتها، هیچ یک از دو جنس را برتر یا پست تر از دیگری نمیکند. اینها، فقط تفاوت هستند نه چیز دیگر.

تاثیر ژنها

تمام آنچه زنان و مردان را از یکدیگر متمایز میکند، تنها با یک کروموزوم آغاز میشود : کروموزوم مردانه که Yنام دارد، رشته باریکی است که تعداد اندکی ژن-25 عدد- را حمل میکند در حالی که کرموزوم Xزنانه، با 1000 تا 1500 ژن همراه است. اما اهمیت این مقدار فراوان ژن، قابل مقایسه با اهمیت یک ژن Sry در کروموزوم Y نیست.

کار Sry، تعیین جنسیت مردانه، از طریق صدور فرمان برای ساخته شدن بیضه ها و ترشح هورمون بسیار مهم تستوسترون است که بیشتر خصوصیات جسمی و ذهنی مردانه به ترشح آن وابسته است. البته ژنهای تعیین کننده جنسیت، همه چیز را به هورمونها واگذار نمیکنند. دانشمندان در طی چند سال گذشته دریافته اند که آنها مسئول افزودن چاشنیهایی وابسته به جنسیت، به رفتارها و واکنشهای ذهنی افراد هستند.

مشخص شده است که جنس مونث، ژنهایی دارد که کارشان پشتیبانی و حمایت از مغز در هنگام بروز مشکلات بزرگ است.طبیعت برای تعادل بخشیدن به ژنهای زن و مرد، از هر کروموزوم X بدن زن، یکی را مسدود میکند. اما حدود 19 درصد ژنها، از این انسداد فرار میکنند و سلولها از بعضی ژنهای X سهمیه دوبرابر دریافت میکنند. همین مسئله موجب میشود که زنان بسیار کمتر از مردان در معرض ابتلا به اختلالات روانی چون وهم گرایی یا اوتیسم و شیزوفرنی قرار بگیرند.

به علاوه، این موضوع که از یک جفت ژن X کدام یک فعال شود هم در نحوه واکنش مردان و زنان به مسائل مختلف نقش تعیین کننده ای دارد. در بعضی موارد، ژن X دریافتی از پدر بی اثر میشود و گاهی ژن X مادری.

برای بسیاری از اعمال، اینکه ژن جنسی شما چیست و یا آنرا از کدام والد گرفته اید مهم نیست. اما کروموزوم Y به تنهایی مغز را به ساختن نورونهای دوپامین dopamine بیشتر ترغیب میکند. این سلولهای عصبی مسئول ایجاد محرکها و پاداشها است و ترشح دوپامین زمینه را برای لذت بردن از چیزهای تازه و همچنین مواد اعتیاد آور، فراهم میکند. (این مورد به طور مفصل در مطلب تاثیر اعتیاد بر مغز توضیح داده شده است).نورونهای دوپامین مهارتهای حرکتی را نیز تحت تاثیر قرار میدهند و در زمان وقوع بیماری پارکینسون قابلیت خود را از دست میدهند. این بیماری مردان را دوبرار بیشتر از زنان مورد حمله قرار میدهد.

جنسیت در مغز

دکتر روبن گور (Ruben Gur) کشف کرده است که درصد ماده خاکستری مغز زنان، بیشتر از مردان است. این مطلب توضیح خوبی برای این مسئله است که با توجه به اینکه مغز مردان از زنان بزرگتر است، اما هردو جنس، در تستهای هوش به یک اندازه خوب عمل میکنند.

ماده خاکستری که از سلولهای عصبی و شاخه های آنها به نام دندریت (dendrite) تشکیل شده است، جایی است که بارهای سنگین فکری در آن جا به جا میشود. نورونها و دندریتها مغز زنان تراکم بیشتری دارند و قدرت تمرکز و تواناییهای فکری بیشتری برای زنان ایجاد میکنند.

به گفته دکتر گور مغز بزرگتر مردان، بیشتر با ماده سفید و مایع نخاعی پر شده است. این مایع مغز را از ضربه های شدید حفظ میکند و از آنجایی که سر مردان بیشتر در معرض ضربه های ناگهانی است، میتواند مفید واقع شود.

ماده سفید که از بازوهای بلند نورونها که در یک ماده محافظ قرار گرفته اند، تشکیل شده است، به پخش شدن عملیات پردازشی مغز کمک میکند. این ماده مردان را در تجسم فضایی بسیار قدرتمند میکند و مانع پخش شدن اطلاعات در کورتکس (قشر مخ) میشود. این حالت قابلیت تمرکز بر یک موضوع واحد را به وجود می آورد که برای داشتن تجسم فضایی، به خصوص انواع پیچیده آن بسیار ضروری است.

ماده سفید راه ورود هر فعالیتی که در هنگام انجام دادن کاری، موجب از بین رفتن تمرکز مردان شود را مسدود میکند. به همین دلیل مردان نمیتوانند در آن واحد چند کار را با هم انجام دهند. اما آنها میتوانند کارهای مهندسی، پارک کردن اتوموبیل و طراحی صنعتی را بهتر انجام دهند.

ماده سفید در مغز زنان در جسم پینه ای - رابط بین دو نیمکره مغز - جمع شده است و نیمکره راست را به شدت وارد عملیات کلامی میکند. هرچه این کار کلامی پیچیده تر باشد، نورونهای بیشتری در هر دو نیمکره به کار می افتند و این واکنشی است که در زنان قویتر است. به همین دلیل زنان میتوانند در آن واحد صحبت کنند و کارهای دیگری را هم انجام دهند.

زنان یک مزیت دیگر هم دارند، جریان خون در مغز زنان بسیار سریعتر است که تاثیرات سالخوردگی در مغز را کاهش میدهد. مردان در زمان سالخوردگی بافت مغزی بیشتری از دست میدهند که بیشتر در سمت چپ ناحیه جلویی غشای مخ پیش می آید. این بخش از مغز مسئول نتیجه گیریهای منطقی و خویشتن داری است.

افکار متفاوت

تفاوت بین دو جنس میتواند به اینجا برسد، تقسیم بندی وظایف از روی تواناییها. ذهن مردان و زنان ذاتا به سمت جنبه های متفاوتی از جهان اطرافشان کشیده میشود.

تواناییهای ادراکی زنان به سمت تفسیر سریع یا به قولی شهودی از درونیات افراد تمایل دارد. زنان دارای استعداد کشف احساسات و افکار دیگران هستند، آنها تمایلات افراد را تفسیر و سرنخهای وابسته به قراین را جذب کرده و با شیوه های مناسب احساسی واکنش نشان میدهند. آنها توانایی همدلی دارند، با دیگران وفق می یابند و میتوانند جنبه های دیگر یک استدلال را دریابند. این همدلی منجر به برقراری ارتباط و تمایل زنان به وابستگی میشود.

مردان در ابتدا بر روی جزئیات آنی متمرکز میشوند و با بررسی یک قسمت کوچک از هر چیز، راحت تر کنار می آیند. آنها قوانینی را بر اساس تجزیه و تحلیل طبیعت، اشیاء بیجان و حوادث مختلف به وجود می آورند. در یک جمله، متخصص طبقه بندی هستند.

برتری مردان در تجسم فضایی و استعداد زنان در مهارتهای کلامی، درواقع زیرمجموعه تواناییهای متفاوت آنها در طبقه بندی کردن در مقابل همدلی کردن است. این دو روش مختلف ذهنی در انتخاب اسباب بازی (عروسکها و اسبابهای زندگی روزمره در مقابل تراکتورها و آدم آهنی)، ناشکیبایی کلامی در مردان (ترجیح میدهند دستور بدند تا گفتگو کنند) و جهت یابی (زنان محل را با علایم مشخص جاده و راهنما پیدا میکنند اما مردان تصویری هندسی از فضا دارند و از طریق در ذهن داشتن چیدمان فضایی راه را پیدا میکنند.) کاملآ مشهود است.

بارون کوهن (Baron-Cohen)، سرپرست گروه تحقیقات اوتیسم در دانشگاه کمبریج میگوید : تقریبا تمام افراد سالم دارای ترکیبی از هر دو نوع مهارتها هستند اما زنان و مردان در مقدار تسلط هر جنبه به دیگری تفاوت دارند. او متوجه شده است که کودکان و بزرگسالان مبتلا به اوتیسم و گونه نه چندان حاد آن به نام سندرم اسپرگر (Asperger)، قادر به تشخیص احساسات دیگران نیستند و به طور غریبی مستعد طبقه بندی کردن بوده و تمرکزی وسواس گونه بر اشیایی چون کلید برق و شیر آب دارند.

اوتیسم به شدت مردان را مبتلا میکند. بارون کوهن در کتاب خود به نام The Essential Difference اوتیسم را آینه بزرگنمای صفات مردانه خوانده است.

مبنای همدلی کردن و طبقه بندی کردن در مغز به خوبی شناخته نشده است، هرچند به نظر میرسد جایی به نام مغز عمومی وجود داشته باشد، جایی که مدار عصبی به مشاهدات شخصی فرد اختصاص یافته است. اجزاء اصلی سازنده این بخش در نیمکره چپ مغز قرار دارند. مراکز کلامی زنان نیز در همین ناحیه قرار دارد و بسیار پیشرفته تر است. به گفته بارون کوهن، در ابتدای شکل گیری مغز، هورمون مردانه تستوسترون ، رشد نیمکره چپ را کند میکند و بر سرعت رشد نیمکره راست می افزاید.

او میافزاید که در نتیجه تحقیق بر روی کودکان یک ساله، با توجه به شرایط دوران بارداری و زایمان به این نتیجه رسیده ایم که با افزایش میزان تستوسترون، ارتباط چشمی کودک با مادر خود کمتر میشود، ارتباط چشمی یا نگاه چشم در چشم، یکی از معمولترین روشهای برقراری ارتباط است و بسیار جالب است که بدانیم این کار نیز، تحت تاثیر عوامل هورمونی است. از طرفی فقدان تستوسترون موجب میشود که دختران زودتر از پسران کلمات را بیاموزند و اصطلاحا "زبان باز کنند" .

نداشتن ارتباط چشمی و محدود بودن ارتباط کلامی، از اولین نشانه های بیماری اوتیسم است. به گفته کوهن : "مجذوبیت بیش از حد به ماشین آلات و دستگاهها، همراه با فقدان همدلی، از جمله اساسی ترین نشانه های اوتیسم است"
......................................................................................................................................................................................................................................................

psychologytoday.com

+ نوشته شده در  86/06/02ساعت 3:9 AM  توسط مانی | 
این دنیا ارث نیاکان مان نیست که به ما رسیده است بلکه میراث  آیندگان است که در دست ماست .

(کونفوسیوس ) 

+ نوشته شده در  86/05/22ساعت 2:5 PM  توسط مانی | 
شهر خدا چیزی نیست جز بازتاب شهر انسان .(امیل دورکیم)
+ نوشته شده در  86/05/21ساعت 0:49 AM  توسط مانی | 
انسانها تاریخ را می سازند ولی در ساختنش هیچ اراده ای ندارند (مارکس)

 

+ نوشته شده در  86/05/12ساعت 2:39 AM  توسط مانی | 
تنهایی در بهشت هم ارزش ندارد (برناردن دوس پیر)
+ نوشته شده در  86/05/12ساعت 2:26 AM  توسط مانی | 
ما نمی دانیم چرا زنده ایم              ولی آنان می دانند چرا می میرند
+ نوشته شده در  86/05/12ساعت 2:23 AM  توسط مانی | 

Kurdistan  Hymn

 

kurdistan.....kurdistan my beautiful home land

 

may you live in happiness

 

free and indipendent

 

live on .live on .live on

 

high and deflant montain peaks

 

white slopes under the buring sun

 

serene plains

 

rushing strams

 

Great.bountiful forests

 

paredise on earth

 

nest of happiness

 

home of abudance

 

Instigater of revelation and inspiration

 

Kurdistan...Kurdistan

 

My beatiful home land

 

live on.......  live on....... live on

+ نوشته شده در  86/05/10ساعت 11:48 AM  توسط مانی | 

من از نهایت شب حرف می زنم

 

من از نهایت تاریکی

 

و از نهایت شب حرف می زنم

 

اگر به خانه من آمدی

 

برای من ای مهربان چراغ بیاور

 

ویک دریچه که از آن

 

   به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

(فروغ فرخزاد)
+ نوشته شده در  86/05/10ساعت 11:45 AM  توسط مانی | 

نه عادلانه نه زیبا بود

 

جهان

 

پیش از آنکه ما به صحنه در آییم

 

به عقل دست نیافته

 

اندیشیدیم

 

وزیبایی

 

در وجود آمد

 

 

(شاملو)

+ نوشته شده در  86/05/10ساعت 11:41 AM  توسط مانی | 

تو می سوزی تا عشق بیاموزی.......

 

 

 

ستارگان شب را باور مکن

 

روشنائی روز را باور مکن

 

باور مکن حقیقتی وجود دارد

 

ولی عشق مرا باور کن .....

 

(شکسپیر)

+ نوشته شده در  86/05/10ساعت 11:32 AM  توسط مانی | 

هایدگر می فرماید :هر چیزی را که می شناسید وارد ذهنیت و احساس

 

 

و شناخت شما می شود .و به صورت جزئی از ابعاد وجود داشتن شما

 

 

در می آید آنچنان که وجود شما عبارت است از ابعاد شناخت ها و این

 

 

 وجود مجازی است که با نفی آن می توانید وجود حقیقی خویشتن را

 

 

مکاشفه کنید و آنگاه است که خود را احساس کرده اید و این درست

 

همان ودا است 

+ نوشته شده در  86/05/10ساعت 11:30 AM  توسط مانی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
_ نجات یک فرد نجات یک جامعه است
_ سعی کن هر آنچه را که دوست داری به دست بیاوری و گر نه مجبور می شوی هر انچه را که به دست آورده ای دوست بداری

-زندگی زیباست ای زیبا پسند
-زنده اندیشان به زیبایی رسند
-آنقدر زیباست این بی بازگشت
-کز برایش می توان از جان گذشت

نوشته های پیشین
9/22/2008 - 10/21/2008
5/21/2008 - 6/20/2008
11/22/2007 - 12/21/2007
10/23/2007 - 11/21/2007
9/23/2007 - 10/22/2007
8/23/2007 - 9/22/2007
7/23/2007 - 8/22/2007
6/22/2007 - 7/22/2007
5/22/2007 - 6/21/2007
3/21/2007 - 4/20/2007
5/22/2006 - 6/21/2006
4/21/2006 - 5/21/2006
آرشیو موضوعی
مقاله
شعر
عکس
نکته
نویسندگان
مانی
مانی
پیوندها
هوگر
روچنه
ژیله مو
زانا
هورامان
سپیده
احمد غلامی
په یام نیر
انقلابی
نغمه ی تنهایی
به فرین
خدایا خیلی تنهام
امید
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

http://nazermotlagh.blogfa.com/